السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
231
سيره معصومان ( فارسي )
مسلمانان كارزار كردند تا اين كه خداوند آنها را به پيروزى رساند . اما ابو سفيان ( صخر بن حرب ) ، او با ثقيف روياروى شد ثقيف بر صورت او زد و وى گريخت و به نزد پيامبر ( ص ) بازگشت و گفت : مرا با گروهى فرستادى كه با اتكاى بديشان بلا را نتوان دفع و سختى را نتوان رفع كرد ، كسانى از هذيل و اعراب كه از ( مشكل ) من گرهى نگشودند . پيغمبر ( ص ) سكوت اختيار كرد . ( حال آن كه اين ابو سفيانى بود كه از هزيمت مسلمانان در روز حنين غبطه مىخورد و براى پيروزى آنان در طايف هيچ تلاشى نكرده بود . ) شيخ مفيد گويد : آنگاه پيامبر ( ص ) شخصا به سوى طايف رفت و چند روزى آنجا را محاصره كرد و على ( ع ) را به همراه سپاهى روانه داشت و به وى فرمود : هر چه مىيابد لگدمال كند و هر بتى را كه مىبيند درهم شكند . على ( ع ) بيرون شد و به راه افتاد تا اين كه سپاهى از خثعم كه شمار زيادى همراه آنان بودند ، وى را ديدند . در اين هنگام مردى از خثعم به نام شهاب ، در هواى گرگ و ميش صبح ، آشكار شد و گفت : آيا هماوردى هست ؟ امير المؤمنين ( ع ) فرمود : چه كسى براى مبارزه با او مىشتابد ؟ هيچ كس برنخاست . آن حضرت خود به مصاف او شتافت . ابو العاص بن ربيع همسر زينب دختر پيغمبر ( ص ) از جا جست و گفت : اى امير آيا تو از پس او برمىآيى ؟ آن حضرت گفت : نه اما اگر كشته شدم تو فرماندهء مسلمانان باش . على ( ع ) در حالى كه اين بيت را مىخواند به نبرد آن فرد رفت : ان على كل رئيس حقا * ان يروى الصعدة او يدقا هر سرى را حقى است يا نيزه را سيراب گرداند يا . . . سپس ضربتى بر آن مرد زد و او را كشت و در آن سپاه تاختن آغازيد تا اين كه بتها را شكست و به سوى رسول خدا ( ص ) كه اهل طائف را محاصره كرده بود ، بازگشت . چون پيامبر ( ص ) على را بديد به خاطر اين پيروزى آواز تكبير سر داد و دست على را گرفت و با او خلوت كرد و با او ديرى به نجوا پرداخت . شيخ مفيد گويد : عبد الرحمن بن سيابه و اجلح ، هر دو از ابو زبير ، از جابر بن عبد اللّه انصارى روايت كردهاند كه وقتى رسول خدا ( ص ) در روز طائف با على خلوت كرد يكى از مهاجران بيامد و گفت : تنها با او به نجوا مىپردازى و خلوت مىكنى ؟ رسول خدا ( ص ) فرمود : من با او نجوا نگفتم بلكه خداوند نجوا گفت . آن مرد بازگشت در حالى كه مىگفت : مثل همان كه پيش از حديبيه به ما گفتى « اگر خدا خواهد ايمن و آسوده وارد مسجد الحرام مىشويد » اما وارد نشديم و از ورود بدان بازداشته شديم . پيامبر ( ص ) او را ندا داد و گفت : من به شما نگفته بودم كه همين امسال به مسجد الحرام وارد مىشويد . سپس شيخ مفيد گويد : از دژ طائف ، نافع بن غيلان بن متعب در سپاهى از ثقيف برون آمد . على ( ع ) با آنان در وادى وج برخورد كرد و نافع را كشت و مشركان هزيمت يافتند و هراسى بر آنها